سيد محمد باقر برقعى

3331

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

ز نحس طالع نشد كه آخر ز چنگ ماتم دمى گريزم * ز كوى غربت به‌سوى جانان نشد كه بار سفر ببندم سرشك خونين مگر بشويد ز چهرهء دل غبار غم را * به ناله‌هاى شبانگه دل مگر اميد اثر ببندم يار من آمد يار من آمد ، دل بدهيدش * جان بفشانيد ، سر بنهيدش در بگشاييد ، گل بفشانيد * نقل بياريد ، مى بدهيدش عود و نى و چنگ ، هان بنوازيد * بادهء گلرنگ ، هى بكشيدش تا بفروزد ، شمع جگرسوز * در قدم او ، سر ببريدش شعله فروزيد ، عود بسوزيد * گرد بگرديد ، بوسه زنيدش كعبهء ما دوست ، قبلهء ما اوست * دست خدا اوست ، سجده كنيدش چشمهء هستيت ، غنچهء نوشش * سايهء طوباست ، سايهء بيدش غيرت سنبل ، موى سياهش * حسرت نسرين ، روى سپيدش تا دل عاشق ، مست شما شد * محو خدا شد ، بد مكنيدش آنكه سر او ، خاك شما گشت * گر ننوازيد ، پا مزنيدش شكسته افتاده‌ام به خاك و بهايم شكسته است * وامانده‌ام ز رفتن و پايم شكسته است سالار كاروان نشتابد به يارىام * نشناسدم دگر كه صدايم شكسته است پايم به دام مانده و صيّاد روزگار * از بيم ، دست عقده‌گشايم شكسته است از خشم موج بحر ندارم شكايتى * آن كشتىام كه ناو خدايم شكسته است فرّ و شكوه و منزلت از مهر من گرفت * در حيرتم كه دوست چرايم شكسته است دست زمان به زخمهء اندوه زندگى * چنگ دل سرود سرايم شكسته است همچون نيى كه از دم نايى جدا كنند * در هجر دوست ناله به نايم شكسته است شور ترانه از غزل من طلب مكن * زيراكه رنج عمر ، نوايم شكسته است